زیر لحاف شاه عباسی


زیر لحاف شاه عباسی، چی میدونه کسی، چه میکنه کسی...

گذری در تاریخ، با همزاد

 

 

 

 

یکی از رسوم قدیمی مردم این شهر بود. رسمی که سالی یکبار اجرا می شد. نیمه شب هر یک چند زونکن بزرگ و کهنه و پلاسیده را با خود به میدانکی در بیرون شهر می آورند و آنها را در امتداد یکدیگر روی زمین می چینند. بوی کهنگی تاریخ از لابلای این زونکن ها به مشام می رسد. پیرزنی دو کشوی آهنی را با خود به میدانک آورده است که با قفل آهنی کهنه ای به یکدیگر چفت شده اند و دورن آنها انباشته شده از پرونده هایی با کاغذهایی که در گذر زمان زرد شده است.

در وسط میدان، یکی از این دفاتر را باز می کنند، متنی در وسط صفحه نوشته شده است و در زیر آن، حدود ده بیست امضاء نقش بسته است. این کاغذها چیزی نیست جز صورتجلسه اعدام های دسته جمعی  در جریان جنگ جهانی دوم  که به امضاء قربانیان نیز رسیده بود.

بیشتر امضاء ها، بیضی شکل و یا ذوزنقه ای هستند. یکی می گوید صاحبان این دو امضاء خاله و خواهر زاده بوده اند، و خواهر زاده به تقلید از خاله اش، امضاء کرده است. ساعت اعدام، هفت صبح جمعه، دوم نوامبر.

پیرمردی اما، که شاید آن روزها را به خاطر دارد با تعجب می گوید: مطمئن نیستم که دوم نوامبر آن سال، جمعه بوده باشد ...

 

 

   + شازده - ۳:٠٥ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/۱٠/۱٩